|
مصطفی مشکی پوش
|
|
فالنامه براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد |
|
|

ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت.
گل بخندید کهاز راست نرنجیم ولی.
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت .

زیبایی حضور اوست و تنهایی جائیست که او نباشد
گرمای دست او یعنی مرهم وزخم یعنی همین که در قلب
من سر باز کرده است
کسی سوال میکند به خاطر چه زنده هستی؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم.
گفتی شتاب رفتن من از برای توست
آهسته تر برو!که دلم زیر پای توست
با قهر میگریزی وگویا غافلی
آرام سایه ای همه جا در فضای توست
ای دل !نگفتمت حذر از راه عاشقی
رفتی بسوز اینهمه آتش سزای توست
و صدای من با صدای تو آشناست
مرا از یاد خواهی برد ، می دانم و من از دیدگان سرد تو یک روز می خوانم
سرود تلخ و غمگین خداحافظ
مرا از یاد خواهی برد و از یادم نخواهی رفت
من این را خوب می دانم
که روزی هم مرا از خویش خواهی راند